عصیان

عصیان

پشت هیچستان جایی است؟

نگاشته‌ی پنجم- در جستجوی مروارید

سه شنبه, ۶ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۱ ب.ظ

پس از فترتی بالنسبه مدید، بالاخره فیلمی را در سینما به تماشا نشستیم که چنگی بر‌ دل نواخت و حالی دیگرگون به ما اِنعام نمود. ظرف خوش و مظروف خوش. چه خوب زخمه زد جناب آذربایجانی، چه خوب نواخت. مخلصت را در حیرت بردی از این آفرینشت. حبَّذا جناب، حبّذا. صد افسوس که سالن‌هایی که بایست سهم تو و امثال تو باشند همه در تصاحب اهل قیل و قال است، در تصاحب اصحاب هیاهو.

 ای صاحب‌دلی که این مکتوب را از نظر می‌گذرانی، اصلا چرا همین فردا «اروندِ» شریف را به نظاره نمی‌نشینی تا در سکون موج‌هایش آرام گیری و در جزر و مد آن زیر و زبر گردی؟

نظرات  (۲)

  • گمـــــــشده :)
  • اسم فیلم اروند بود؟ یا در جستجوی مروارید؟
    پاسخ:
    اروند
  • زین العابدین
  • ممنون از حبَّذاتون جناب :)
    راستی یادتون میاد وقتی اول ابتدایی می رفتیم جدیدترین تلکنولوژی که باهاش آشنا میشدیم علامت تشدید بود؟
    پاسخ:
    المنّة له.
    آن هنگام که فنای مُدغَم‌ٌ‌فیه را در مدغم بدیدیم چه بسیار نکات عرفانی آموختیم، سری به افسوس تکان دادیم و مدغم‌فیه را گفتیم: فانی را نشانی نشاید. این نشان برانداز تا بی‌خویش شوی. بگفتا ما را قصوری نیست این حربه‌ی واضع باشد، که ما را از خویش اختیاری نبوَد. از این سخن وی چنان بگریستیم که همکلاس‌ها را بسیار خنده آمد و ما را دوره بکردند و بر اشک ما خنده‌ی استهراء بکردند. و ما را از آن ساعت شوق اکتساب علوم حصولی از دل رخت بربست چونان که از مکتب و مدرس گریزان گشتیم کما فررتُ من الخلائق.