عصیان

عصیان

پشت هیچستان جایی است؟

نگاشته‌ی هفتم - رَستن

جمعه, ۹ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ق.ظ

خستگی روزانه را همراه با دود غلیظ سیگار مچاله کرد و از میان دو لبش به بیرون پرتاب کرد. دود در هوا چرخ خورد و بالا رفت و محو شد. لحظه‌ای بعد سیگارِ نیمه جان زیر پایش با آسفالت سرد خیابان هم‌آغوش گشت. باران نم نم باریدن گرفته بود. صدای خش خش برگ‌های پاییزی در سکوت مرگ‌اندود خیابان از پاهایش آغازیدن گرفت و نم نم دور تنش پیچید و بالا رفت. بوی باران و صدای برگها و نوازش نسیم و سکوت خیابان در تنش می‌پیچیدند و می‌رقصیدند و در هم می‌آمیختند. دستانش را در جیب پالتویش جای داد و چشمانش را روی هم گذاشت. لحظه‌ای بعد دنیا زیر پایش بود.

  • ۹۵/۰۷/۰۹
  • ر. کازیمودو

پاییز

نظرات  (۱)

  • فاطیما کیان
  • حسش پست عالی بود ...به حال امشبم میخورد ...
    پاسخ:
    ما را عمری‌ست چنین حالی