عصیان

عصیان

پشت هیچستان جایی است؟

بیایید آب را گل نکنیم

يكشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۵ ب.ظ

تندیس بهترین نام‌گذاری سال تقدیم می‌شود به آقای بیژن نجدی برای نام‌گذاری کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» و همچنین برای نام‌گذاری داستان کوتاه «آن سالها، هر سال دو بار پاییز می‌آمد» از مجموعه داستانِ دوباره از همان خیابان‌ها. لطفا برایشان دست بزنید. [تشویق و ایضا جیغ حضار]. بله بله در واقع اینجاست که شاعر خوش‌قریحه می‌فرماید بیژن باید برقصد از احدی نترسد. و حقیقتا که چه قدر آن شاعر، لوس فرموده‌اند. تصور بفرمایید توی مثلا عروسی، یک نفر از آن وسط اینجور لفظ قلم کسی را به رقصیدن دعوت کند. الحق خیلی ضایع و لوس و بی‌مزه است. یحتمل هیچیک از مدعوین از کَه و مَه نمی‌ماند مگر اینکه دهانش تا بناگوش باز شود و خنده‌ای تمسخراندود حواله‌ی صاحب صدا کند. این را گفتم تا حساب کار دستمان بیاید که هر چیز هر چند در موقعیتی، خوب و مناسب باشد اما همان چیز در جایی و وقتی دیگر ممکن است ناروا باشد، حتی ناسزا و حتی‌تر فحش خواهر و ایضا مادر. پس بیاییم به همدیگر فحش ندهیم و اگر به ناچار می‌دهیم پای خواهر و مادر طرف مقابل را به میان نکشانیم. چون که از قدیم گفته‌اند بهشت زیر پای مادر و شاید هم خواهر است. و از دامن زن است که مرد به معراج می‌رود. چیزی تو مایه‌های موشک و سکوی پرتابش. سوال خوبی که اینجا دوست عزیزمان مطرح کردند این است که آیا موشک فضیلت بیشتری دارد یا سکویش؟ خب پاسخ روشن است: موشک. چون با اینکه سکوی پرتاب، زمینه‌ی پرواز موشک را فراهم می‌کند اما آن سکو به طفیلی وجود موشک است که موجود شده وگرنه بدون موشک عدمی بیش نبود. حالا اینکه اتصاف وصفِ «بودن» به عدم از منظر فلسفی‌ درست است یا نه بحث طولانی را می‌طلبد که انشاالله در فرصت‌های آتی در همین مکان مقدس مطرح خواهد شد، همچنین به اطلاع شرکت‌کنندگان محترم می‌رساند که سرویس ایاب و ذهاب هم در همان مکان موجود می‌باشد. امید است که با تشریف فرمایی‌تان مرهمی باشید بر قلوب بازماندگان آن مرحوم. آن نازنین پدر. که از دستِ زبان همسر مکرمه‌اش دق فرمود و به معراج رفت. گرچه همسر مکرمه بنا به اخبار واصله هیچگاه دامن به تن نمی‌کرده‌اند. و همیشه از این شلوار چسب‌های رنگی با مانتوی کوتاه و تنگ می‌پوشیده‌اند و به مثابه‌ی پیاده‌نظامِ لشکر استکبار جهانی در سطح خیابان‌های شهر جولان می‌داده‌اند و جوانان خیره‌ی مملکت را به ورطه‌ی گمراهی می‌کشانیده‌اند. باشد که فرهنگستان محترم زبان فارسی، به همین بهانه، واژه‌ای بس کوتاه‌تر و زیباتر به جای امثال واژه‌ی «می‌کشانیده‌اند» از جیب همایونی تقبل فرمایند تا دهان امثال نگارنده حین نوشتن صاف نشود و همچنین متنونی بس شکیل‌تر و کوتاه‌تر تحویل مشتری ارجمند و بی‌حوصله داده شود. چرا که از قدیم‌الایام گفته‌اند حق با مشتری است. و ما هم بنا بر همین شعار، با اینکه هنوز سخنان بسیار در مورد جناب بیژن نجدی داریم، سخن را قیچی می‌کنیم و شما خواننده‌ی بدعنقِ بی‌حوصله‌ی بی‌اعصاب را به خدای بزرگ می‌سپاریم.

نظرات  (۱۲)

  • خانوم لبخند :)
  • خیلی شبیه یکی از بلاگرایی که چند وقته نیست می نویسید! خودِ اوشون که نیستید نه؟!
    پاسخ:
    کی؟ هر کی هست اوشون مثل من می‌نویسه قطعاً :دی
  • گمـــــــشده :)
  • بالاخره کتابه خوب بود یا نبود
    من خوندمش
    خیلی خاص نبود
    البته یه جاهایی خاص بود
    یه سبک جدید داشت که الان یادم نیست چی بود
    :دی
    فقط یادمه فقط تو اون کتاب یوزپلنگا این سبک نوشتنو دیده بودم.
    پاسخ:
    نجدی چون قبل از نویسنده بودن شاعره برای همین توصیفات و تشبیهات و جان‌بخشی‌های خیلی خیلی زیبایی داره. ولی داستانهاش شاید از لحاظ طرح داستان همچین دندونگیر نباشه.
    خخ! خدایی کیفیت متن بالا بود :) باریک :دی

    الان این کتاب «هر سال دو پاییز» ژانرش چیه ؟! خوبه ؟! :-؟
    پاسخ:
    چاکرم!
    «آن سالها، هر سال دو بار پاییز می‌آمد» کتاب نیست یه داستان کوتاهه. اینم لینک دانلودش بخون ببین خوبه یا نه :)
  • یه ادم معمولی..
  • باشه اب رو گل نمی کنیم.
    مکان مناسب زمان مناسب
    پاسخ:
    بین خودمون باشه، خط دوم کامنتتو نفهمیدم چی شد!
  • یه آدم معمولی ..
  • باشه میمونه
    پاسخ:
    متشکرم :)
    یکی از دوستانم خیلی طرفدارشه!  گیاهی در قرنطینه رو یه بار سر کلاس نقد کردیم...یادش بخیر
    پست های شما همیشه منو یاد خاطرات دانشجوییم میندازه :) 
    پاسخ:
    :)
    تا حالا ازشون چیزی نخوندم :)

    :: به نصیحت های توی پست هم گوش فرا خواهیم داد :))
    پاسخ:
    بخون!
    کار خوبی می‌کنی:)
    چشم :))
    پاسخ:
    آفرین. شبا هم قبل از خواب حتما مسواک بزن :))
    کلی در جلوتون بوده بعد دونه دونه باز کردید از تو هر کدوم یه چی برداشتید گذاشتید اینجا :دی

    #از+هر+دری+سخنی

    ولی سبک باحالیه. خودمم قبلا نوشتم اینجوری فک کنم.
    پاسخ:
    :دی توصیف باحالی بود
    مراتب تشکر :)
    فردایی،پس فردایی؛ در اتوبوسی،تاکسی ـی،مترویی - جایی - مطالعه میکنم :دییی
    پاسخ:
    ولش کن به مولا. انقدر به خودت سختی نده بامرام
  • فرید صیدانلو
  • "انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه تعداد گوسفندان"
    اگه به شعر و غزل از نوع پست مدرنش هستید به شدتپیشنهاد میشه!
    برای شهید نشدن حرف ادم معمولی تاکید موکد میکنمright Place N Right Time
    پاسخ:
    آخه چرا خارجکی می‌نویسی لوتی؟ حالا نه که من نفهمم ترجمه‌ش چی میشه. خیلی واضحه دیگه، میشه: مکان راست نه زمان راست. یا یه چیزی تو همین مایه‌ها. بالاخره ما هم یه چیزایی حالیمونه مَشتی، اینجوری نگامون نکن.
  • فرید صیدانلو
  • شما که یه دونه ای
    ولی یه دونه N اضافی بود و کج تابی شد
    میشه
    مکان مناسب، زمان مناسب
    برای انجام کار درست این دوفاکتور باید رعایت شه به نظرم
    پاسخ:
    من تنها جمله خارجکی که بلدم اینه: it is a student
    کلا تو این زمینه‌ها توقع زیادی ازم نداشته باش :دی