عصیان

عصیان

پشت هیچستان جایی است؟

آن روزِ باران

سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۵۴ ق.ظ

بوی باران زودتر از خودش آمده بود. خیابان در خود فرو رفته بود و چشمهایت سرود می‌خواندند. چیزی غریب چنگ انداخته بود به گلویم. چیزی شبیه به بغض، که بغض نبود. تو به انتهای خیابان نگاه می‌کردی. خیابانْ سکوت بود و سکوت. باران هم بالاخره خودش را رساند. چند قطره بر صورتت چکید و تو خندیدی. در ته قلبم ده‌ها ابر باریدند. لحظه‌ای بعد هر دو زیر چتر بودیم و خیابان را قدم می‌زدیم. گفتم کاش روبرویمان دریا باشد با صدای مرغان دریایی. گفتی بی‌انتهاییِ دریا غم‌انگیز است. جنگلی باشد پر از پاییز. لحظه‌ای بعد خیابان جنگل شده بود آکنده از دلتنگی. برگ‌ها زیر پایمان خش خش می‌کردند. و چشمانت سرود می‌خواندند. هنوز بوی باران بود. دست بر بازویت گرفتم و تو لبخند زدی. و از لبخندت هزار بال پرستو به زمین افتاد. ساعتی نگذشت که درختان به کناری رفتند و قطاری سوت‌کشان حرکت کرد. و تو کنار پنجره‌ی سرد قطار به من خیره شده بودی و در چشمانت جدایی موج می‌زد. به التماس دست به دیوار سرد قطار کشیدم و به تلخی گریستم بلکه نروی. و تو تنها نگاهم کردی. قطار سوت کشید و رفت. و من به درختی تکیه دادم و تار زدم. همهمه آمد. خیابان پر از قدم‌های مردم شد. صدای بوق بود و بوی دود. ساختمان‌های بی‌روح چون قارچ از زمین روییده بودند و سر به آسمان کبود شهر می‌ساییدند. من به دیواری بلند تکیه داده بودم و تار می‌زدم. مردم بی‌اعتنا می‌گذشتند و گاه پولی سیاه مقابل پایم می‌انداختند. اکنون نه دریایی است و نه جنگلی. هر دوشنبه غروب صدای سوت قطار به گوش می‌رسد. مردم می‌گذرند. و من به هر کس می‌رسم نشانی خانه را می‌پرسم. تا بلکه دوباره آن خیابانِ پیچیده در سکوت، آن روز باران را بیابم و بار دیگر در دریای ساکن و آرام چشمانت غرق شوم.

 

 

- دکمه پلی را که بزنید استاد لطفی با سه‌تارش هستی را ورق می‌زند. خاک پایش توتیای چشمانمان

      لینک

  • ۹۵/۰۷/۲۷
  • ر. کازیمودو

اشکی چکید و قلم رقصید

نظرات  (۱۷)


دیشب دوباره خواب دیدم 
همان خواب تکراری 
باران میامد 
تو آمدی 
چتر نداشتی‌ 
لباس گرم نداشتی‌ 
حرفی‌ برای گفتن نداشتی‌ 
قصد ماندن نداشتی‌ 
پای رفتن داشتی 
رفتی‌ 
باران هنوز میامد 

پاسخ:
مال خودته؟
اگه هیچکدوم از اینا رو نداشته چرا اومده ‌پس؟! از همونجا که بود میرفت دیگه!
#از_خوبیهای_چترها :دی


پاسخ:
چتر اینجا نقش خاصی نداشت اتفاقا :)
همین که کنار هم نگهشون داشته زیر بارون و اینا دیگه. از نظر شما خیلی خاص نی ولی من تا همچین صحنه هایی رو ببینم رو هوا میزنم برا همین:دی تازه من حدس میزنم به احتمال زیاد یه روز که تو بارون داره تار میزنه میبینه یهو بارون روش نمیریزه. سرشو بلند میکنه و دختره رو میبینه که یه چتر رو سرش گرفته و میگه سرما میخوریا... #هندی+طور مثلا :دی
پاسخ:
مگه اینکه شورای ممیزی صدا و سیما گیر بده بگه باید پایانش خوش باشه :) اونوقت این پایان شما شاید بکار بیاد :دی
نماینده شورای حقوق چتر الان گیر داد دیگه :دی کافی نیست؟ :دی

با یه پلاکارد تو دستش که نقش چترشو بیشتر و عمیق تر کنین :دی

توصیفشو یادم رف بگم *
پاسخ:
نه چتر در همین حد! مقدار حضور هر یک از عناصر در داستان کاملا حساب شده است خانم و قابل تغییر نیست :دی
دهانم دوختید :/ :دی
پاسخ:
 :دی و باز هم :دی
  • خانوم لبخند :)
  • اون صدایی که دیروز رو وبتون بود چی بود؟! 
    پاسخ:
    دیروز؟ الانم هست دیگه! همین سه‌تار لطفی رو مگه نمی‌فرمایید؟!
  • خانوم لبخند :)
  • خیر. زیرصدای خودِ وبتون. صدای داد آدم بود!
    پاسخ:
    نه به مولا. جناییش نکن تو رو به جدت
  • خانوم لبخند :)
  • وا! یعنی نبود؟! خودم شنیدم. اولش آروم نمیدونم صدای چی میومد بعدا یکم داد و اینا..
    پاسخ:
    وا! شاید ویدئوی چند تا پست قبلو پلی کردی خواهر. انیمیشن سقوط
  • خانوم لبخند :)
  • نه اون رو پلی نکردم. یادمه دوبار صفحه ی وبتون رو رفرش کردم تا مطمئن شم صدا از اینجاست. فقطم از صفحه ی نخست وبتون میومد. الان که میبینم صدای همون انیمیشن بوده اما من پلی نکردم. وبتون جن داره؟ :|
    پاسخ:
    جن؟! یا خدا! 
  • شکلات تلخ
  • یاد "قطار میرود تو میروی تمام ایستگاه میرود" افتادم:(
    حالا خوبه باز با نبودنش هم پول در میاری و یه خیری داره بهت میرسونه:))
    پاسخ:
    پولی نمیدن نامردا! بیا اصلا هر چی امروز درآوردم مال تو :دی
    این سه تار منو برد به سال ها پیش.. خیلی پیش

    خیلی هم قلم خوبی دارین
    پاسخ:

    خیلی هم چاکرم
  • یه آدم معمولی ..
  • بسلامت.
    زندگی رفتن و راهی شدن است.
    تار استاد لطفی معرکه است
    پاسخ:
    زندگی شستن یک بشقاب است! منظورت همین بود دیگه؟!
    باز هم که طعم تلخ جدایی :(
    چقدر ارتباط گرفتم با این متن ...
    بسی به دل نشست و فوق العاده زیبا بود :)

    :(
    پاسخ:
    ما هم بسی چاکریم!

     سه جمله نوشتی خنده و گریه‌ت قاتی شد مثل اینکه :دی
    وبت فوق العاده ست... :))
    موفق باشی:))
    پاسخ:
    چاکریم.
    حالا چرا میخند؟!
    این انیمیشنه برا منم یهو پلی میشه. منم اولین بار که شنیدم گرخیدم :)) بعدش فک کردم عجب صدایی به وب میادا بعد فهمیدم انیمیشنه اس :))
    پاسخ:
    به وب میاد؟! :))
    اری :)) حس و فکر میکنم به وبتون میاد صداش :))
    پاسخ:
    دیگه نظرته دیگه، من چی بگم :)