عصیان

عصیان

پشت هیچستان جایی است؟

پنجره‌ها

چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۵ ق.ظ

رویای توسعه‌یافتگی و ساختن بهشت زمینی، برای ما حصاری ساخت از آهن و بتن و دود. مسخره است! می‌دانم که تو آنجا هم در رویای شهری شدن می‌سوزی. تو را هم سیلاب بی‌امانِ تاریخ با خود خواهد برد. می‌دانی؟ این حوالتِ تاریخی ماست. من اینجا کنج اتاق دودزده و خفه‌ی شهرم، از تو می‌خواهم پیش از فرو رفتن در منجلابی که بشر مدرن خود به دست خویش ساخت، لحظه‌ای درنگ کنی. ما اینجا پنجره را که می‌گشاییم سایه‌ی بلند و سیاه ساختمان همسایه به اتاقمان می‌ریزد و بوق و دود و غربت، در خانه‌ی کوچک و خاکستری‌مان می‌خزد. تو اما از خود دریغ مکن. بی‌هیچ واهمه‌ای پنجره را بگشا. بگذار صدای صبح، خانه را پر کند. من سخت باور دارم رفیق، که در بهشت همه‌ی پنجره‌ها گشوده‌اند.


  • ۹۵/۰۷/۲۸
  • ر. کازیمودو

نظرات  (۱۱)

آنکه نور از سر انگشت زمان برچیدند،میگشاید گره پنجره ها را با آه

:)
پاسخ:
:) شاید هم :|
  • خانوم لبخند :)
  • تصویر زیباست.
    اما من هیچوقت نمیتونم از شلوغیِ زندگی شهری فاصله بگیرم! بدون این ازدحام و زندگی ماشینی دووم نمیارم. با این وجود، به نظرم میشه در کنار داشتن این زندگی ماشینی و مدرن امروز، طوری بود که دیگه شاهد دود و مشکلات دیگه ش نباشیم. در اصل من چنین فضایی رو میخوام و آرزوش رو دارم.
    پاسخ:
    ما هم نمیتونیم. مام مث تو خو گرفتیم سالار
  • گمـــــــشده :)
  • این فیلم خارجکیا رو دیدین

    محل کارشون تو شهره ولی خونه شون تو حومه شهر

    خونه هاشون طوریه که دیوار همسایه نمی ره تو چش و چالت

    اون جوری دوست دارم


    پاسخ:
    خونه‌ی مام اینجور که تو متن توصیف شده نیس واقعیتش. ما این آینده‌ی لعنتی و مسیری که توش پاگذاشتیم رو توصیف کردیم آبجی
  • شکلات تلخ
  • جمله اولت عالی بود...
    پاسخ:
    چاکریم مَشتی. اگه چشم سر رو ببندی و چشم دلو باز کنی می‌بینی که همه جمله‌هاش عالین به والله. البته تعریف از خود نباشه یه وقت. اصلا نقل این صوبتا نی به مولا
  • گمـــــــشده :)
  • خونه‌ی مام اینجور که تو متن توصیف شده نیس واقعیتش. ما این آینده‌ی لعنتی و مسیری که توش پاگذاشتیم رو توصیف کردیم آبجی


    :))))

    اصولا استعاره و کنایه و غیره را تو داستان نمی فهمم

    :)))

    اینه که می رم سر اصل قصه

    خخخخ

    پاسخ:
    میخند؟ باید گریه کنی :دی
  • یه آدم معمولی ..
  • تصویری که گذاشتین خیلی خوشکله.
    زندگی شهری خوبه البته اگه دود نداشت.
    زندگی روستایی سر صبح خیلی میچسبه
    پاسخ:
    اگه دود نداشت شهر نبود دیگه، یه چی دیگه صداش می‌کردیم!
    آخ...با دل و جون آدم بازی می کنه این عکس... چقدر خوبه این سبک خونه زندگی :)) زندگی تو شهر هم همچین بد نیست! البته شهرای بزرگ چرا...پر از دود و ترافیکه...اما شهری مثل شهر ما که هم دریا داره و هم جنگل و کوه...هم هر صبح کنار پنجره ی اتاقت کلی پرنده آواز می خونن و می تونی با تمام وجود نفس عمیق بکشی...یه نفس پر از اکسیژن خالص...به نظر من بدی نداره! یه شهر خوبه با همه ی امکاناتی که باید :))
    پاسخ:
    شهر شما هم ایشالا چند سال بعد توسعه پیدا میکنه و پر از دود و دم میشه [ایشالای حضار]  :دی

    راستی شهرتون کجاست مگه؟!
    این ایشالله ی کت و کلفت  ارتباط مستقیم با حسادت داره! برم اسپند دود کنم برا شهرمون :دی

    :: شمال :)
    پاسخ:
    درسته که الان دارم از حسودی می‌ترکم ولی این هیچ چیزی از واقعیتی که گفتم کم نمیکنه :دی

    شهر شمال :)
  • فرید صیدانلو
  • :)
    فقط همین
    :)
    پاسخ:
    :)
    حالا چرا میخند؟!
    خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
    کارم از گریه گذاشتست به آن میخندم ، جانم
    پاسخ:
    اوووف! پس شما خیلی خفنی :دی
    اوه بعله :دی

    نه شهری از شمال :))
    پاسخ:
    آها :دی